زمان قدیم واژهٔ طلاق بار معنایی مشابه با واژه س** داشت. یعنی اگر کلمهٔ طلاق را به زبانتان می آوردید همانند کلمه س** همان قدر وقیح و زننده بود. کلمهٔ طلاق هرچهقدر کریه بود عمل آن یعنی طلاق گرفتن یکصدبرابر کریهتر بود. به نوعی اگر از کسی میشنیدید که فلانی طلاق گرفته است حکم آن را داشت که فلانی سرطان مغز و استخوان گرفته است! با این تفاوت که شخصی که به سرطان دچار میشود تنها خودش و خودش مورد لطف و عنایت قرار میگیرد، اما کسی که طلاق میگرفت نه تنها خودش، بلکه خانواده، خاندان و ده کوچه این طرفتر و آن طرفتر نیز مورد تششع این حادثه قرار می گرفتند.
مورد طلاق نه تنها لکهٔ ننگی برای یک فرد بود، بلکه لکهٔ ننگی برای یک نسل در طول تاریخ به شمار میآمد. چگونه میگویند یک شهر یا یک کشور دارای قهرمان المپیک است، همان گونه هم میگفتند فلان خاندان یک طلاق گرفته دروناش است و به نوعی مردم سعی میکردند تا با آن ایل و طایفه دیگر وصلتی صورت نگیرد.
از زمان قدیم جملهای برای ازدواج رسم بود، «دختر با لباس سفید میآید با کفن سفید میرود». این جمله را باب کرده بودند تا به نوعی به یک دختر گوشزد کنند، یک دختر باید با خوب و بد زندگیاش بسازد و فکر جدایی را از سرش بیرون کند تا آنکه مرگ باعث آن جدایی شود. در نگاه اول جملۀ خوبی به نظر میرسد ولی به واسطهٔ همین جمله شمار کثیری از دختران در ابتدا با لباسی سفید به خانه بخت رفتند اما در اواسط زندگیشان لباسی سیاه بر تن کردند، سوختند و ساختند تا در انتها بتوانند آن کفن سفیدرنگ را که ملاک خوشبختی یک زن به حساب میآمد را بر تن کنند.
یک دختر در دوران تأهلاش یکه و تنها زندگی میکند. اگر آتشی هست باید به تنهایی خاموش کند، اگر طوفانی هست باید به تنهایی سپری کند و اگر ناملایمتی هست باید به تنهایی تحمل کند. اما اگر بخواهد طلاق بگیرد، باید به تمام اطرافیاناش فکر کند، تا مبادا طلاق گرفتن من لکهٔ ننگی باشد بر آبروی به ظاهر زلال و شفاف آنها.
البته ناگفته نماند همانگونه که برای ازدواج نظر و تصمیم خیلی از افراد به جز شخص اصلی مهم بود، قطعاً برای طلاقگرفتن نیز نظر خیلی از افراد به جز شخص اصلی مهم بود. با این تفاوت که قبل از وصلت همه افراد به یک میزان در مورد طرفین اطلاع داشتند اما بعد از وصلت، آن شخص اصلی به مراتب شناخت بیشتر و بهتری نسبت به آن فرد پیدا کرده بود، اما باز هم این امر دلیل موجهای نبود برای اسمی از طلاق بردن!
از قدیم تاکنون سوختن و ساختن تحت هر شرایطی را به طلاقگرفتن ترجیح می دهند. مهم هم نیست چه در آن زندگی مشترک میگذرد، فقط طلاق نباید گرفت. طلاق زشت است.
اگر زندگیات سخت میگذرد، بمان و بسوز، طلاق نگیر!
اگر شریک زندگیات درکت نمیکند، بمان و بساز، طلاق نگیر!
اگر در زندگی مشترکات سایه حضور فرد دیگری را احساس کردی، به روی خودت نیاور بمان و طلاق نگیر!
اگر انتخاب شریک زندگیات با وجود تحقیقات فراوان یک اشتباه بود، فدای سرت! زندگی کن و برای حفظ آبرو طلاق نگیر!
اگر در زندگیات دیگر شب و روز فرقی ندارند، سخت نگیر! بمان و طلاق نگیر!
اگر طلاق بگیری نمیگویند قدرت و جسارت تغییر زندگیاش را داشت!
نمیگویند توانست به زندگی اشتباهاش خاتمه دهد و از نو بسازد!
نمیگویند احتمالاً تمام مسیرها را آزمود و نشد!
طلاقات را در دو جمله خلاصه میکنند، فلانی به درد زندگی مشترک نمیخورد! اگر اهل زندگی بود با اولی میماند.
عزیز من طلاق نگیر!
اگر در زندگیات دیگران از تو مهمتر هستند بمان و بساز! طلاق نگیر.
اگر زندگیات برایت ارزشی ندارد، بمان و بمیر! طلاق نگیر.