خیلی از افراد به بیماری به نام بدبینی دچار هستند، این بدبینی انواع مختلفی دارد. یکی از رایج‌ترین انواع آن، دیدن صفات منفی بدون توجه کردن به صفات مثبت در یک شی یا شخص است به نحوی که با دیدن هر چیزی بی‌اختیار به دنبال نکات منفی آن می‌گردیم. اگر گلی را ببینیم بی‌توجه به برگ و گل‌های رنگارنگ و زیبایش به خار‌‌های بزرگ و تیزش دقت می‌کنیم تا مبادا دست‌هایمان را زخمی کند، اگر با شخصی آشنا شویم به دور از کنجکاوی در خصوص افکار و خلقیاتِ نیکویش به دنبال ریز‌ترین صفات ناپسندش می‌گردیم و با پا‌فشاری بر روی این صفاتِ یافت شده قصد تخریب شخصیت آن فرد را خواهیم داشت. بسیار شنیده‌ایم می‌گویند، هزاران خوبی هم در حق این مردم انجام دهی باز هم به چشم‌شان نخواهد آمد، فقط کافیست یک خطا از تو سر بزند تا عمر دارن یادشان بماند. این روند را از دراز مدت در پیش گرفته‌ایم و با همین روند هم قصد ادامه حیات خواهیم داشت.

روزانه هزاران رویداد پیرامون ما در جریان هستند، رویداد‌هایی که اکثریت به بدی و ناخوشایندی یاد می‌شوند. بی‌خود و بی‌جهت، بدون هیچ آگاهی، از روی عادت این زندگی را برای خودمان سخت‌تر و سخت‌تر می‌کنیم. اگر امروز شخصی از زندگی شما برود، شما تنها به رفتن آن شخص فکر خواهید کرد، اگر در کسب و کار خود شکست بخورید، فقط به ضرر و زیان‌های رخداده فکر خواهید کرد، اگر گربه‌ای در خیابان صورت شما را چنگ بیندازد، فقط به زخمِ جا مانده فکر خواهید کرد، ببازید به باخت هایتان فکر خواهید کرد، از دست بدهید به از دست داده‌هایتان فکر خواهید کرد، اگر دری به روی شما بسته شود تا مدت‌ها به در بسته شده خیره خواهید ماند.

دست خودمان نیست، یادگرفته‌ایم نیمه خالی هر چیزی را ببینیم، اگر یک لیوان آب نصفه جلوی‌مان بگذارند به نیمه‌ خالیِ آن و به علت پر نبودن لیوان فکر خواهیم کرد ولی بیاییم یک بار هم که شده به نیمه‌ پر لیوان نگاه کنیم، به نکات مثبت هر رخداد نگاه کنیم، اگر امروز چیزی را از دست می‌دهیم به چیزی که فردا به دست خواهیم آورد فکر کنیم. از همین حالا سعی کنیم در مورد هر قضیه‌ای از قانون نیمه‌ پر لیوان استفاده کنیم شاید پی ببریم زندگی به آن میزانی که فکر می‌کنیم سخت نیست، فقط دید ما نسبت به آن نیازمند کمی تغییر است.

دیدگاه‌تان را بنویسید

avatar
  اشتراک  
اطلاع برای