گاهی تمام هَم و غَمِ آدم‌ها دستیابی به چیزی است که حتی نحوه استفاده و نگهداری از آن را نمی‌دانند. آن‌ها دیوانه‌وار تلاش می‌کنند تا انتهای هر داستانی را بر ملا سازند. با شور و اشتیاقِ فراوان در پی شکست دادن غولِ مرحله آخر، بازی‌های مختلفی را شروع می‌کنند، ماموریت‌شان که تمام شد به سراغ بازی بعد می‌روند. به بالای مرتفع‌ترین برج‌ها می‌روند، عکس‌ها و فیلم‌های سلفی‌شان که تمام شد به پایین می‌آیند.

آدم‌ها تلاش می‌کنند، سخت تلاش می‌کنند تا به دست آورند. هر چه محدودترشان کنی سماجت بیشتری به خرج می‌دهند. دست‌شان را بیشتر دراز می‌کنند تا گل دلخواه‌شان را از باغ بچینند بی‌آنکه بدانند شاید به عمر کسی خاتمه دهند، عطر و نشاط گل را که دریافت کردند گوشه‌ای خشک شدهِ آن را رها می‌کنند. آدم‌ها محبت می‌کنند، به هر راه و روشی در نهایت عاشقت می‌کنند، عاشقت می‌کنند تا به خواسته‌شان برسند. غول مرحله آخر در روابط تسخیر و دستیابی به قلب دیگری است. با هزاران زحمت چیزی را به دست می‌آورند که هیچ از آن نمی‌دانند. برای مدتی با آن بازی می‌کنند، عطش‌شان که خوابید آن‌ را رها می‌کنند. عاشق که شدی می‌روند، آن‌ها سخت تلاش کردند که عاشق شوی اما نمی‌دانند با یک آدم عاشق چه باید کرد.

قلبت را دم دست نگذار که مبادا روزی به چنین سرنوشتی دچار شوی.

دیدگاه‌تان را بنویسید

avatar
  اشتراک  
اطلاع برای