ضوابط متعددی وجود دارند به نام قانون، ضوابطی که متشکل از باید‌ها و نباید‌های گوناگونی هستند و باید از آن‌ها پیروی کرد. در واقع هیچ بایدی در کار نیست، می‌توانیم پیروی نکنیم ولی پیروی نکردن از این قوانین عواقب خاصی را در پی دارد. اما این قوانین تا چه زمانی می‌توانند محدوده را برایمان تعیین کنند؟ این قوانین همانند دوربین‌های مداربسته داخل فروشگاه‌ها عمل می‌کنند، اگر ناظری بالای سرمان باشد محتاطانه عمل می‌کنیم در غیر این صورت خطا خواهیم کرد.

تجسم کن در یک روز روشن وسط یک شهر قصد کشتن یک آدم را داری، به نظرت این امر ممکن است؟ بی شک این عمل قابل انجام است ولی طبق قوانین حکم آن اعدام  است و در بهترین حالت حبس ابد در انتظارت خواهد بود. حال تجسم کن وسط یک بیابان قصد کشتن یک آدم را داری، دوربینی وجود دارد؟ شخصی نظاره‌گر اعمالت است؟ قانونی وجود دارد؟ به راحتی شخص مورد نظرت را به قتل می‌رسانی و آب از آب هم تکان نخواهد خورد. تنها تو می‌مانی و خدای خودت، البته اگر به خدایی نیز اعتقاد داشته باشی.

در شرایط عادی، در روز روشن، در وسط شهر، تحت نظر بودن و خطا نکردن هنر نیست، تنها هنگامی می‌توانی به خودت افتخار کنی که خارج از محدوده‌ها به رفتار و افکارت تسلط داشته باشی. رفتار و افکارت را نیز خودت می‌توانی برای خودت تعیین کنی، آزادی هر رنگ و لباسی را بپوشی، آزادی وسط خیابان دراز بکشی، آزادی برای خودت در خیابان‌ها آواز بخوانی، با خودت حرف بزنی، تو آزادی هر عملی را انجام دهی، آره، آزادِ آزاد ولی آزاد نیستی به احدی آسیب برسانی. محدودیت تو درست از زمانی آغاز می‌شود که پای زندگی شخص دیگری در میان باشد. این جمله را همیشه به یاد داشته باش، می بخور منبر بسوزان، مردم آزاری مکن.

دیدگاه‌تان را بنویسید

avatar
  اشتراک  
اطلاع برای