تقصیر ما نیست، مقصر کس دیگریست، همه چیز خوب پیش می‌رفت، مشکل از آنجا شروع شد، از آنجا که در مدارس تفکیک جنسیت صورت گرفت، قصد و غایت‌شان چه بود؟ شاید هدف و ارزش والایی در جریان بود ولی ندانسته ما را غریبه کردند، ما را با جنس مخالف غریبه کردند، مذکر را با مونث و مونث را با مذکر غریبه کردند. روز به روز تجمع دختران و پسران کم‌تر و کم‌تر شد، دوستی‌های این دو جنس کم رنگ‌تر و کم رنگ‌تر، به جایی رسیدیم که دوستی با جنس مخالف معنایی ندارد، به جایی رسیدیم که دوستِ مونث و دوستِ مذکر دیگر معنایی ندارد.

تمام دوستی‌های ما در روابط عاشقانه خلاصه شده‌اند، جنس مونث در خارج از معادله‌ی مادر، خواهر، همسر و دختر (فرزند) جایی ندارد. هیچ وقت یک جنس مذکر نمی‌تواند دوست ما باشد، حتما باید پدر، برادر، شوهر و یا پسر (فرزند) ما باشد. کافیست تو را با شخص مذکری در پارک ببینند، کافیست لحن لطیف مونثی را از پس مکالمه‌های تلفنی‌ات حس کنند، کافیست در حرف‌هایت سخنی از جنس مخالف به میان بیاوری، آنگاه از برداشت‌های درست و نادرست‌شان چه‌ها که تن پوشت نمی‌کنند.

خوب یا بد، این باور را از ما گرفتند، که گاهی بهترین دوست یک شخص می‌تواند یک دوست از جنس مخالف باشد، گاهی این دوست مخالف می‌تواند تو را بیش از هر شخص دیگری درک کند. این باور را از ما گرفتند که قلب نباید با دیدن هر جنس مخالفی به لرزه بیفتد. فارغ از تمام بوده‌ها و نبوده‌ها، فارغ از تمام عادت‌ها، فارغ از تمام باور‌های درست یا غلط بیاییم کمی افکار، اعتقادات و باور‌هایمان را تغییر دهیم، بیاییم گاهی به جنس مخالف به دور از جنبه عاشقانه یا جنسی نگاه کنیم. باور کن همان‌قدر که در زندگی‌ات به همراهی یک جنس موافق نیازمندی پا به پای آن به وجود یک جنس مخالف هم نیازمندی.

2
دیدگاه‌تان را بنویسید

avatar
1 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
محمد حسینیرضا Recent comment authors
  اشتراک  
جدید‌ترین قدیمی‌ترین most voted
اطلاع برای
رضا
Guest
رضا

سلام