آرشیو نویسنده: محمد حسینی

قانون شماره ۳۵: مرد که نمی‌رقصد!

رقصیدن مرد و زن نمی‌شناسند ولی سبک رقصیدنی که برای یک زن در ذهن داریم زمین تا آسمان با سبک رقصیدنی که برای یک مرد در ذهن داریم فرق می‌کند. به صورت کلی تحرک و لرزش بدن در رقص زن‌ها بسیار بیش‌تر از رقص مردان است. کمی عروسی‌ها و دورهمی‌ها را تجسم کنیم. یک مرد […]

متن آزاد شماره ۳۳: روزی که من غرق شدم!

بعد از مدت‌ها با دایی و پدرم به استخر رفته بودیم. بعد از ورود به رختکن، لباس‌ها را که کندیم هم‌چون دسته‌‌ای اردک، پدر جلو، بعد دایی و در انتها من، به یه خط به سمت استخر می‌رفتیم. استخر دو پله برای ورود به آب داشت که من همیشه از پلهٔ نزدیک به در ورودی […]

متن آزاد شماره ۳۲: یک مادر احمق!

با نوجوان‌های بسیاری صحبت کرده‌ام. هر کدام‌شان به‌نوعی از زندگی شکایت داشتند. کم پیش می‌آمد شکایت‌هایی که از محیط خانه و خانواده می‌شد مورد قبول من واقع شود. چرا که باور داشتم بچه‌های این دوره و زمانه کم طاقت شده‌اند و گاهاً هرچیزی کاسه صبرشان را لبریز می‌کند. پس خیلی لی‌لی به لالای حرف‌های‌شان نمی‌گذاشتم […]

متن آزاد شماره ۳۱: از آدم‌ها بدم می‌آيد!

از آدم‌ها بدم می‌آمد! از آدم‌ها و اجتماع‌شان. تا جایی که یادم می‌آید لقب اجتماع‌گریز را کسب کرده بودم. به‌واسطهٔ فاصله‌ای که نسبت به دورهمی‌ها و مهمان‌‌ها اتخاذ می‌کردم، صفت افسردگی هم به آن اضافه شده بود. نه دل خوشی از آدم‌ها داشتم، نه علاقه‌ای داشتم که دل خوشی از آن‌ها داشته باشم. دوری و […]

قانون شماره ۳۴: کارت که تمام شد، یک هفته بمان!

پس از سپری کردن روزها و گذر از خیلی از مسائل، احتمالاً خَرِ ما هم دیگر از پل عبور کرده است. این‌جا دقیقا همان نقطه‌ای است که دیگر به طرف‌مان نیازی نداریم! این‌جا همان نقطه‌ای است که رابطه را یک‌طرفه تمام می‌کنیم. تو را به خیر و ما را به سلامتِ یک‌طرفه (البته اگر خیری […]

متن آزاد شماره ۳۰: زن بگیرد درست می‌شود، شوهر کند درست می‌شود

زن بگیرد درست می‌شود. شوهر کند درست می‌شود. آن‌‌قدر این جمله را شنیده‌ایم که ارزش‌اش را دارد تا از آن به عنوان ضرب‌المثل یاد کنیم ولی ضرب‌المثل تفاوت عظیمی با این جمله دارد، آن هم این است که ضرب‌المثل به مرور و در اکثر مواقع صحت خود را تایید می‌کند ولی این جمله خیر! تاریخ […]

متن آزاد شماره ۲۹: این‌بار اگر خواستی من را قضاوت کنی

خواهشاً این‌بار اگر خواستی من را قضاوت کنی، ابتدا به خودم بگو. نه برای آن‌که جلوی‌ات را بگیرم. نه برای آن‌که نوع گویش‌ات را تذکر دهم. تنها می‌خواهم با کمال ادب و احترام، در نهایت خون‌گرمی، تو را به خانه‌ام دعوت کنم. تقاضا دارم مدتی را مهمان من باشی. زیر یک سقف با من زندگی […]

متن آزاد شماره ۲۸: روزی که من سرما خوردم

همیشه قبل از بیرون رفتن از خانه، درِ تراس را باز می‌کردم تا میزان سرما و گرمای هوا را بسنجم و برطبق آن پوشش بیرون‌ام را انتخاب کنم. روزی از فصل‌ پاییز بود، هوا را بررسی کردم، سرد بود. بلوز آستین بلند کلفتی را بر تن کردم و راهیِ خیابان شدم. چشم‌ام که به مردم […]

متن آزاد شماره ۲۷: تک‌چشمی که خدا بود!

روزی شخصی تک‌چشم به شهری سفر کرد. از آغاز ورودش به آن شهر، شروع کرد به امر و نهی کردن به دیگران. بی‌آن‌که کسی او را بشناسد یا او کسی را بشناسد به دیگران دستور می‌داد. به دیگران گوش‌زد می‌کرد شما باید از من اطاعات کنید و حرف‌های مرا بی‌چون و چرا گوش کنید. اما […]

قانون شماره ۳۳: از آدمی که تنها به یک صراط مستقیم است، بترسید!

از آدمی که تنها یک کتاب در تمام عمرش خوانده است آدمی که تنها از یک مرجع تقلید پیروی می‌کند آدمی که تنها یک خبرگزاری را تماشا می‌کند آدمی که تنها یک نشریه را می‌خواند آدمی که تنها یک باور در سر دارد آدمی که تنها یک مذهب را قبول دارد آدمی که تنها گوش‌اش […]