بشر از ابتدای خلقت یاد گرفت برای ادامه حیات باید خیلی از چیز‌ها را تغییر دهد، تغییر دهد تا به هدف مورد نظرش برسد، تغییر دهد تا بتواند بهتر زندگی کند. خدا را شکر این روش خیلی موثر بوده است. از چوب درختان نیزه درست کرد، آتش ایجاد کرد، از برگ‌ها به عنوان لباس استفاده کرد، از آب رود‌خانه‌ها استفاده کرد، خیلی از مسیر‌ها را تغییر داد و خیلی مواردِ دیگر که دنیا را به شکلی امروزی در‌آورد.

روندی که انسان‌های اولیه طی کردند باعث شد تا بیشتر به فکر تغییر در دنیای بیرون باشند تا دنیای درون و خوشبختانه یا بدبختانه این نوع زندگی و رفتار یک سری بدی‌هایی نیز به همراه داشت که در زندگی روزمره بسیار مشاهده می‌کنیم.
تغییری که افراد امروزی سعی می‌کنند در دیگران ایجاد کنند ولی در خود‌شان ایجاد نشود، دوست دارند آدم‌های اطراف‌شان مطابق با میل آن‌ها رفتار کنند، بشوند آن چیزی که این شخص می‌خواهد. در واقع انتظار دارند صد نفر به ساز این فرد برقصند ولی این شخص به ساز هیچ فردی نرقصد و همین مورد باعث شد تا به دنبال عیب و ایراد در افراد دیگر بگردد، طوری که اگر یک شخص صد مورد خوبی نیز داشته باشد به صورت کاملاً ماهرانه ده مورد عیب و ایراد مختلف از این شخص استخراج می‌کند و سعی می‌کند تا این عیب و ایراد را از بین ببرد، عیب و ایرادی که فقط از نگاه این فرد عیب و ایراد محسوب می‌شود نه از زوایایی دیگر.

در قوم و خویش آن فرد، شخصی وجود دارد، مملو از صفات نیک، شخصی که برای تمام افراد نقش یک آچار فرانسه را ایفا می‌کند ولی هیچ وقت خوبی‌هایش به چشم کسی نمی‌آید، همیشه از صفاتِ دیگر آن شخص سخن می‌گونید، نمی‌دانیم چرا فلانی این‌قدر خسیس است، به چه کسی رفته است معلوم نیست!
شخصی دیگر، در عمل نقش یک مادر را برای دیگران ایفا می‌کند، چه غریبه و چه آشنا! از دل و جان برای طرف مقابل‌اش مایه می‌گذارد و در کنار آن کمی زودرنج است! ولی در غیابش از صفاتی دیگر نام می‌برند فلانی همانند یک سگ ‌است، نمی‌شود حرفی بهش زد، بگویی بالا چشمت ابرو است پاچه آدم را خواهد گرفت.

یک سری افراد می‌خواهند دور و بر‌شان فقط اشخاص 100% خالص حضور یابند و مثل یک خمیر بازی قابلیت انعطاف بالایی داشته باشند تا مبادا عادت های نا‌درست و ناپسند این افراد از بین برود یا تغییری کند!
این افراد غالباً آب‌شان با دیگران در یک جوی نمی‌رود، احساس می‌کنند در یک زندگی اشتباهی وارد شده‌اند و نتوانسته‌اند اطرافیان‌شان را شخصاً انتخاب کنند، سرنوشت به اجبار این زندگی را به آن‌ها تحمیل کرده است.سعی کنیم مثل این افراد نباشیم، همان‌طور که به فکر تغییر در دیگران هستیم کمی هم به فکر تغییر در خود‌مان باشیم، سعی کنیم دیگران را با همین اخلاق و رفتار‌شان قبول داشته باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید