بیخیال باش؟ در چه زمینههایی میتوان بیخیال بود؟ به چه چیزهایی میتوان اهمیت نداد؟
اتفاقاتِ بسیاری پیرامون ما در جریان هستند، میتوان بیخیال دستهای از آنها شد و در کنارش نمیتوان بیخیال دستهای دیگر شد و بیخ ریشت هستند. بهترین مثالِ ممکن وضعیت کنونی مملکتمان است، میتوانی بیخیال دلار باشی؟ میتوانی بیخیال قیمتهای نوسانی باشی؟ به هر شکلی به زندگیات متصل است، از پوست و خونت هم نزدیکتر.
راجع به توهین و تمسخر یک سری از افراد چطور؟ همانهایی که باورت ندارند، همانهایی که از زندگیت هیچ خبری ندارند، همانهایی که در زندگی چیزی به جز زخمِ زبان بلد نیستند، همانهایی که بیخود و بیجهت درد و رنج دیگران را فراهم میکنند. نه تنها باید چشم و گوشت را بر روی چنین افرادی ببندی بلکه باید کاملاً بیخیال اینگونه حرف و حدیثها شوی زیرا فقط به زندگی خودت لطمه میزنی. ولی…
قرار ما بیخیالی نبود، بیخیال باشی؟ به همین راحتی؟ در همه شرایط که نمیتوان بی خیال بود. به خیلی از چیزها باید اهمیت داد، این متن را نوشتم تا بگویم از چه چیزهایی نباید به سادگی گذشت.
این روزها بسیاری از افراد به دلیل مشکلاتی که در زندگیِشان رخ میدهد و به خاطر اوضاعی که ناخواسته درگیرش میشوند قید چیزهای بسیاری را میزنند و دیگر برایشان مهم نیست. همان افرادی که دیگر سبک لباس و ظاهرشان برایشان مهم نیست، همان افرادی که دیگر به نوع خورد و خوراکشان اهمیتی نمیدهند، همان افرادی که دیگر سلامت روحی و جسمیِشان برایشان اهمیتی ندارد، همان افرادی که…
این دسته از افراد غالباً در مقابله با حوادث ابتدا از خودشان شروع میکنند. خودزنی، خودخوری، خودتسلیمی و… اگر بحث تسلیم شدن در میان باشد ابتدا از خودشان شروع میکنند، در ابتدای مسیر خودشان را در تنگنا قرار میدهند، خودشان را فدای چیزهای دیگر میکنند.
چه پدیدهای در تو باعث میشود تا از توجه کردن به خودت دست بکشی؟ نباید برای خودت وقت بگذاری؟ تویی که موی فر شده و بهم ریختهات را برای لحظاتی تحمل نمیکردی، حال چگونه آن موها اصلاً به چشمت نمیآید؟ چگونه صورت بیروح و لبهای رنگ و رو رفتهات را نمیبینی؟ تویی که ظاهری شیک، آراسته و بهروز داشتهای چگونه به پوشیدن هر لباسی تن میدهی؟ تویی که ورزش بخش جدا نشدنی زندگیات بود چه چیزی ورزش را برایت امری بی فایده تلقی کرده است؟ رک و رو راست بگویم تو تسلیم شدهای، تو بیخیالِ اصلی ترین رکنهای زندگیات شدهای.
تو نباشی دنیا هم نباید باشد! متوجه منظورم میشوی؟ وقتی از درون در حال پوسیدنی، زیبایی دنیای بیرون به چه دردت میخورد؟ چرا میگویی بیخیال؟ وقتی چاق شدنت را میبینی چرا میگویی فدای سرم؟ چرا کوتاه میآیی؟ میبینی خوشیهایت کم شده است، تفریح نداری، زندگیات صرفاً در کار و بدبختی گم شده است، چرا به همین روال ادامه میدهی؟
اگر آدم فداکاری هستی، اگر فکر میکنی دیگران نسبت به تو ارجحیت دارند و اهمیت دادن به دیگران نقش مهمتری برایت دارد، لازم است بدانی، اگر یک درخت در سلامت کامل نباشد گل و میوهای نخواهد داد تا دیگران از آن استفاده کنند. بپوسی برای بقیه هم خواهی پوسید.
اگر قرار است قدمی برای کسی برداری اول برای خودت بردار، اول از لبخند خودت شروع کن، اول از محکم سازیِ درونِ خودت شروع کن. خشتِ اول تویی، خشت اول را محکم بگذار، عزیزِ من، بیخیال نباش!