ای کاش لحظه تولد شرایط و حال روزمان برعکس بود، سن و سالمان به صورت وارونه بود. هنگام تولد لازم بود تا سن، قدرت تفکر، درک و شعور کافی داشته باشیم. ای کاش در لحظه تولد برگه ای مانند یک نوع سند یا توافقنامه به ما میداند، داخل آن هم فهرستوار تمام موارد و شرایط زندگی در این جهان را توضیح میدادند و برای پا گذاشتن به این دنیا لازم بود تا تمام این موارد را تایید کنیم.
در این دنیا دینت به این شکل خواهد بود، راه و رسم خانواده و خاندانت به این شکل خواهد بود، در این دنیا تو و نسلت تنها نخواهید بود، در کنار تو خیلی از جاندارهای دیگر زندگی خواهند کرد، گونههای مختلفی از حیوانات، گونههای متنوعی از گیاهان و موجودات دیگری که همانند تو حق زندگی در این حیات را دارند. دروغ گفتن جایز نیست، نارو زدن، جواب خوبی را بدی دادن، قتل و غارت. خلاصه باید حق و حقوقمان را به ما میگفتند، بایدها و نبایدها، چه چیزهایی از ما حمایت میکنند و ما از چه چیزهایی باید حمایت کنیم.
ای کاش مسیرمان قبل از طی شدن مشخص بود، به ما میگفتند چه آینده ای در انتظارمان است، قطعاً بودن آدمهایی که این توافقنامه را امضاء نمیکردند و پا به این دنیا نمیگذاشتند. بهتر از وضعیتی بود که ناخواسته در آن قرار میگرفتی، بهتر از مسیری بود که ندانسته آن را ادامه میدادی. ولی حالا در دنیایی قرار گرفتهایم که هر قوم و مذهبی برای ادامه حیاتش نوعی قرارداد تنظیم کرده است و تو نمیدانی کدام یک مسیر راست و قوانین درست را پیش رویت قرار میدهد.