احتمالاً انتظار دارید مثل سایر قوانین، توضیحات این قانون را هم برخلاف عنوانش بنویسم ولی به این شکل نیست! همیشه قرار نیست آخر هر قصهای خوب و خوش باشد، انتهای تلخ هم داریم!
اخیراً مردم بسیار خوش باور شدهاند، به شکلی که متن “همیشه آخر همه چیز خوب میشود اگر نشد بدان هنوز آخرش نرسیده است” را به دفعات در شبکههای اجتماعی میبینم. اگر خوش باورانه فکر کنیم همه چیز ختم به خیر میشود، ولی آیا این فرضیه صحیح است یا نوعی از آن امیدهای واهی برای ادامه زندگی و شانه خالی نکردن است؟ مگر میشود روزی عزیزترین شخص زندگیات را از دست بدهی و بگویی انتهایش خوب بود؟ مگر میشود در یک تصادف فلج شوی و مجبور شوی تا آخر عمر بر روی یک ویلچر بنشینی و بگویی هنوز به آخرش نرسیده است و قطعاً آخرش خوب خواهد بود؟ از نظر بنده که نمیشود.
در زندگی همه افراد، این آخرهای تلخ وجود دارند و آن فرد هر چقدر هم سعی کند نمیتواند انتهایش را با به میل خودش تمام کند. ولی…
شاید نتوانیم انتهای داستانی را ختم به خیر کنیم و غم و غصهاش باعث شود تا مدتی را کجدار و مریز سپری کنیم ولی میتوانیم آنقدر داستان زیبا با انتهایی روشن خلق کنیم تا چنین داستانهای تلخی در مقابلشان به چشم نیایند.
بعضی از شبها در هنگام خواب یاد فردایم میافتم، به خشکی شانس! فردا روز رسیدگی به فلان کار است! چرا آنقدر زود؟ ای کاش این فردا نمیآمد؟ کاری هم نمیتوان کرد. ولی یاد گرفتم اگر برای فردایم یک مورد بد دارم چند مورد خوب دیگر در کنارش بگذارم تا به شوق رسیدن به آنها شبم را صبح کنم.
انتظار نداشته باشیم تمام پایانها با به میل ما باشند، درست است نباید ناامید باشیم و تا حدی که امکان دارد باید برایشان تلاش کنیم ولی لازم نیست که انرژی و فکر سایر مسائل زندگیمان را هم وقف آنها کنیم. شد شد، نشد برویم دنبال مسائل دیگر زندگی. اگر سپرده مالی چندین و چند سالهات تمام میشود، اگر برنامهریزیهای دراز مدتت برای پروژهای شکست میخورد، اگر در زندگیات هی میروی و نمیرسی هرگز تسلیم نشو و باز هم به راهت ادامه بده. قرار نیست با دیدن یک کوچه بن بست سایر کوچههای اطرافت را بنبست در نظر بگیری.
همیشه انتهای قصه تلخ است ولی هزاران قصه دیگر با انتهایی روشن وجود دارند تا تو با امید به آنها به زندگیات ادامه دهی.