سیاست، سیاست و سیاست. هر چقدر از این سیاست بگوییم کم گفتهایم. تا به حال طعم و مزه سیاست را چشیدهای؟ اگر بتوانی سری را با پنبه ببری و کارهایت را بر زیر سبیلت انجام دهی تا حدودی میتوان تو را شخصی سیاستدار خطاب کرد. در واقع نباید برای شخصی رو بازی کنی و همیشه مخفی کاری را به ذهنت بسپاری.
در قانون شماره ده (مطالعه قانون شماره 10: دورو باش) در مورد دورو بودن صحبت کردهایم، لازم است بدانید سیاست داشتن هم قیافه یا مترادف با صفت دورویی نیست. فردی که دورو دارد به نحوی توانسته است دو جبهه کاملاً متضاد را درونِ خودش جا دهد ولی فردی که سیاست دارد در کنار داشتنِ شخصیتی واحد زندگی پر رمز و رازی دارد. این شخص آنقدر مهارت دارد که بتواند شادیها، غمها، نگرانیها، عصبانیتهای لحظهای و انتقام گرفتنهای کوتاه مدتش را مخفی کند تا هیچ وقت اطرافیانش از قدمهای بعدیش مطلع نشوند.
یک مثالِ بسیار ساده، اگر روزی یک سیلی به گوش شخصی بزنید آن شخص ممکن است واکنشهای متفاوتی داشته باشد. در حالت اول ممکن است بدون فکر جواب سیلی شما را با سیلی پس دهد، اگر آن شخص یک زن باشد شاید با گریه و کمی دشنام پاسخگوی سیلی شما باشد. در حالت دوم اگر فرد مذکور سیاست داشته باشد در آن لحظه واکنشی نشان نخواهد داد و سیلیِ شما را یک شوخی تلقی میکند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود ولی این عملِ شما را به خاطر میسپارد تا در فرصتی مناسب به طور کمال و تمام آن را بازگرداند و تو هیچ وقت متوجه کینهای که آن روز بر دل گرفت نخواهی شد.
نظر تو در مورد این سیاست چیست؟ آیا سیاست داشتن خوب است یا ترجیح میدهی همه چیز بر روی میز اتفاق بیفتد؟ آیا خودت هم سیاست داری؟