یک تکه مقوا یا موکت متناسب با ابعاد نشیمنگاهِتان تهیه کنید، به یکی از پر ترددترین خیابان یا محلههایِ شهرتان بروید، شلوغترین قسمت یک پیادهرو را برای نشستن انتخاب کنید، یک کاسه، کلاه یا پارچهای را در مقابلِتان پهن نمایید سپس دستانِتان را برای کمک به سمت عابرین دراز نمایید. از افرادی که رد میشوند عاجزانه درخواست کمک کنید، به عناوین و شیوههای مختلف برای جمعآوری پول تلاش کنید. آه و ناله، دعای خیر و یاری گرفتن از ائمه اطهار جزء موارد یاری کننده شما در این عمل خواهند بود.
شاید متن بالا را غیرمعقول و نوعی مزاح تلقی کنید و عمل گدایی کردن را عیب و عار بدانید ولی جالب است بدانید این صفت ذاتاً در اکثر انسانها نهادینه شده است. گدایی کردن برای دریافت پول در گوشه و کنار خیابان را عملی ناشایست میدانیم در صورتی که در تمام عمر برای رفع خواستهها و نیازهایمان چشم و گوشمان را به سمت دیگران میبریم. حالِ خوبمان را پیرو حضورِ دیگران میدانیم، پیشرفت و رونق کسب و کارمان را مشمول شرایط جامعه میبینیم، صعود را به واسطه مسیری هموار میخواهیم و در نهایت آینده خود را دو دستی قربانیِ آرا و تصمیم دیگران مینماییم.
به گدایانِ خیابانی کمک نمیکنیم و آنها را موظف به کار کردن و تلاش برای کسب روزی میدانیم و غافل از اعمالِ خود دستهایمان را به سمت دیگران دراز میکنیم. گدایی کردن تنها به پول نیست، طلبِ شادی، طلبِ عشق، طلبِ محبت، طلبِ آرامش، طلبِ امنیت، طلب آینده و فردایی روشن از سویِ دیگران نوعی گدایی کردن محسوب میشود.
از این لحظه به بعد سعی کنیم مسائل را به شکل دیگر نگاه کنیم، آیا زندگی و آینده ما به مثبت و منفی بودن تصمیمِ دیگران متکی است؟ آیا ما در گوشهای مینشینیم و از دیگران طلب کمک میکنیم؟